pictures

 

مانده ام

در کشاکش عشق و نفرت ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۸ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

هر شب تهی از تو

در بستر آرام میگیرم .

و هر صبح لبریز از تو

باز 

نا آرامی ها را از سر میگیرم ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

بیا باز گردیم به آغاز !

از این پایان های تکراری خسته ام ... !

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

اینجا که می خوابی انگار گیر می کنی وسط مرگ و زندگی ...

گاه با تمام اشتیاق نفست را نگه میداری و به زیر آب میروی ...

و گاه  وسط حباب های تو خالیِ هوا عاشق زندگی پوچت میشوی ...

اینجا که بخوابی نمیدانی باید زنده بمانی یا بمیری ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٤ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

کدوم از این گلدون ها رو ترجیح میدی ؟؟

یک کدومش رو انتخاب کن !

می خواهم آلت قتلت رو خودت انتخاب کنی .

آره می خوام خردش کنم تو سرتو بشینم جون کندنتو تماشا کنم !

پس آخرین انتخابت رو بکن ...

سیاه

سفید ؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

خسته ام از حرف های تکراریت

من میروم

تو بمان و با دیوارها صحبت کن

ما هیچ وقت حرف یک دیگر را نفهمیدم

به من امیدی نیست

شاید به دیوارها امیدی باشد ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٩ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

سیگار

چای

دیوار های ساکت

شانه های لرزان

تنهایی

دود

و دیگر هیچ !

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٢ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

میخواهم پشت پنچره بنشینم

سیگاری آتش کنم و

منتظر کابوسی بمانم که خواب را از چشمانم ربوده .

سپیده که زد

اگر نیامده بود می خوابم !

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱۱ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط فروغ نظرات ()

       

 

چترم را بسته ام !

طعم باران بر روی لبانت را دوست دارم !

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٧ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

پشت این پنچره جز هیچ بزرگ ، هیچی نیست ...

 

+ چشم قهوه ای !

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢۱ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

باران که ببارد ، از دست چترها کاری ساخته نیست !

ما اتفاقی هستیم که افتادیم .

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢٢ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

 

ذکر " برگرد برگرد "

نجوا می کند

دانه های تسبیحم

 

نغمه دانش

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢٠ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

 

ﻛﺎﺷﻜﻲ ﻣﻴﺸﺪ ﺗﻮ زﻧﺪﮔﻲ، ﻣﺎ ﺧﻮدﻣﻮن ﺑﺎﺷﻴﻢ و ﺑﺲ

‫ﺗـﻨـﻬﺎ ﺑـﺮای ﻳـﻚ ﻧـﮕـﺎه، ﺣـﺘﻲ ﺑـﺮای ﻳـﻚ ﻧﻔﺲ

‫ﺗﺎ ﻛﻲ ﺑﻪ ﺟﺎی ﺧﻮدِ ﻣﺎ ﻧﻘﺎبِ ﻣﺎ ﺣﺮف ﺑﺰﻧﻪ؟

‫ﺗﺎ ﻛﻲ ﺳﻜـﻮﺗـﻮ  ر‪ج زدن ﻧﻘﺶﻧﻤﺎﻳﺶ ﻣﻨﻪ؟

 

+ ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٩ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

 

همه چیز در نبودنت ناخواناست

عشق هرگز رخ نداده !

هوایم را داشته باشی ،

همچنان در متن دلتنگی هام

به دنبال سطری می گردم

که تو در آن جا مانده باشی

خوش خط و خوانا

 

مهدیه لطیفی

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٥ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ توسط فروغ نظرات ()



زندگی شاید
 
رقص برگ خشکی باشد
 
در هیاهوی باد پاییزی


نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱۸ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط فروغ نظرات ()

تنگ است دلم

برای

زبری دستانش ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٢ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

روزهای خر تو خری را سپری میکنم ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٩ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

 

در چشمان او

هزاران درخت قهوه بود که بی خوابی های مرا

تعبیر میکرد ...

 

+کاش از قهوه ای چشات یه عکس داشتم ...

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٥ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

آدم ها

عابران بی چتری هستن در زندگی ابری من

باران که می بارد

چه تند از روزهایم محو میشوند .

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٢ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

کاش هفت تیری داشتم

پالتوی سیاه بلندی ...

تا در شب های بارانی

تمام کسانی را که آزارم دادند  ...

می کشتم .

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٩ساعت ٤:٤٤ ‎ق.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

دورم بپیچ سِفت ؛

مثل یک پیچک ... 

 

+ روزگارم شبیه ۴ خط اول اهنگ اینجاست .

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱۳ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط فروغ نظرات ()

 

 

گلوی من

ابری ترین تکه ی آسمان است

اما به من بگو

باران چرا همیشه       

از چشم تو آغاز می شود ؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٩ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط فروغ نظرات ()


Design By : Pichak