هر شب تهی از تو در بستر آرام میگیرم . و هر صبح لبریز از تو باز نا آرامی ها را از سر میگیرم ... بیا باز گردیم به آغاز ! از این پایان های تکراری خسته ام ... ! اینجا که می خوابی انگار گیر می کنی وسط مرگ و زندگی ... گاه با تمام اشتیاق نفست را نگه میداری و به زیر آب میروی ... و گاه وسط حباب های تو خالیِ هوا عاشق زندگی پوچت میشوی ... اینجا که بخوابی نمیدانی باید زنده بمانی یا بمیری ... کدوم از این گلدون ها رو ترجیح میدی ؟؟ یک کدومش رو انتخاب کن ! می خواهم آلت قتلت رو خودت انتخاب کنی . آره می خوام خردش کنم تو سرتو بشینم جون کندنتو تماشا کنم ! پس آخرین انتخابت رو بکن ... سیاه سفید ؟ خسته ام از حرف های تکراریت من میروم تو بمان و با دیوارها صحبت کن ما هیچ وقت حرف یک دیگر را نفهمیدم به من امیدی نیست شاید به دیوارها امیدی باشد ... سیگار چای دیوار های ساکت شانه های لرزان تنهایی دود و دیگر هیچ ! میخواهم پشت پنچره بنشینم سیگاری آتش کنم و منتظر کابوسی بمانم که خواب را از چشمانم ربوده . سپیده که زد اگر نیامده بود می خوابم ! چترم را بسته ام ! طعم باران بر روی لبانت را دوست دارم ! پشت این پنچره جز هیچ بزرگ ، هیچی نیست ... + چشم قهوه ای ! باران که ببارد ، از دست چترها کاری ساخته نیست ! ما اتفاقی هستیم که افتادیم . ذکر " برگرد برگرد " نجوا می کند دانه های تسبیحم نغمه دانش ﻛﺎﺷﻜﻲ ﻣﻴﺸﺪ ﺗﻮ زﻧﺪﮔﻲ، ﻣﺎ ﺧﻮدﻣﻮن ﺑﺎﺷﻴﻢ و ﺑﺲ ﺗـﻨـﻬﺎ ﺑـﺮای ﻳـﻚ ﻧـﮕـﺎه، ﺣـﺘﻲ ﺑـﺮای ﻳـﻚ ﻧﻔﺲ ﺗﺎ ﻛﻲ ﺑﻪ ﺟﺎی ﺧﻮدِ ﻣﺎ ﻧﻘﺎبِ ﻣﺎ ﺣﺮف ﺑﺰﻧﻪ؟ ﺗﺎ ﻛﻲ ﺳﻜـﻮﺗـﻮ رج زدن ﻧﻘﺶﻧﻤﺎﻳﺶ ﻣﻨﻪ؟ + ... همه چیز در نبودنت ناخواناست عشق هرگز رخ نداده ! هوایم را داشته باشی ، همچنان در متن دلتنگی هام به دنبال سطری می گردم که تو در آن جا مانده باشی خوش خط و خوانا مهدیه لطیفی در چشمان او هزاران درخت قهوه بود که بی خوابی های مرا تعبیر میکرد ... +کاش از قهوه ای چشات یه عکس داشتم ... آدم ها عابران بی چتری هستن در زندگی ابری من باران که می بارد چه تند از روزهایم محو میشوند . کاش هفت تیری داشتم پالتوی سیاه بلندی ... تا در شب های بارانی تمام کسانی را که آزارم دادند ... می کشتم . دورم بپیچ سِفت ؛ مثل یک پیچک ... + روزگارم شبیه ۴ خط اول اهنگ اینجاست .

















| Design By : Pichak |




